پاییز دلش شکست
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:05
الناز صبح از خواب بیدار شد با عجله به طرف دستشویی می رفت که مادر گفت: صبح بخیر دخترم کجا؟ مدرسه تعطیله بگیر بخواب.الناز گفت: تعطیل واسه چی؟ مادر گفت: برو حیاطو ببین! الناز دوید کنار پنجره و دید همه جا سفید سفید شده است. از خوشحالی بالا و پایین پرید،
بچه گیلاسها
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:05
از آن روز کار آن ها این شده بود که به بچه هایشان برسند، به آن ها آب می دادند، غذا می دادند، با برگهایشان سایه بان می شدند تا نور خورشید اذیتشان نکند و بچه گیلاس ها هر روز بزرگتر و زیباتر می شدند. حیوانات کوچولو و پرنده ها هم هر روز پیش آن ها می آمدن
پروانه
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:05
دلش می خواست در جنگل نشیندو شهد از غنچه و گل ها بچیند درون پیله اش چرخید و چرخید درآمد تا که دنیا را ببیند نشستن روی گل ها کار او بود و زنبور عسل همکار او بود دو بال کوچکش را دوست دارم که در پرواز کردن یار او بود برایم هدیه ای از آسمان داد و نق
آسمان آبی
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:42
امشب دوباره رو به ضریحت نشسته ام تو آسمان آبی و من یک کبوترم
شاهزاده ی شهر توس
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:42
در کنار حوض بزرگ حیاط صحن، جیرجیرک تازه از تخم بیرون آمده بود. با تمام زیبایی هایی که دنیا به او داده بود، اما چیزی مبهم او را آزار می داد. او نمی توانست آواز بخواند.جیرجیرک خیلی دلش گرفته بودکه مثل هم سن و سال های خود، نمی توانست صدای مناجات اش را با خدا بشنوند. مثل باران که هر روز، روی پشت بام توی...
چشم آهوها
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:42
از آن دقیقه قشنگ است چشم آهوها که دوختند به دست تو چشم هاشان را
عید من
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:42
ای مشرقِ جانِ ایران، روشن به خورشید نامت در سوگزاران دنیا، غیر از تو عیدی ندارم
بهاران مبارک
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:42
گشته است بهار و باغ خورشید شکفت بلبل غزلی برای گل خواهد گفت هر روز تو ای گل بهار هستی نوروز کند خدای، بی گفت و شنفت
دلم...
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:42
دلتنگتم امام رضا جان
خواسته عجیب
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 12:11
هفت سال بیشتر نداشتم که آرزوی رفتن به مشهد تمام فکر و ذکرم بود. خواستههای بسیاری داشتم که دوست داشتم آنها را از امام رضا (علیهالسلام) طلب کنم. یکی از خواستهها که مهم ترین و شاید تنها خواستهام بود آرزوی سفید بودن پوستم بود
هدیه ی آقای مهربونم!!
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 12:11
آقا! ببخش که در رئوف بودنت شک کردمببخش که دلم از تو شکستببخش که از تو دلخور شدم.خودم را با چه شوقی به حیاط صحن غدیر رساندمچقدر دلم پر می کشید برای بوییدن گل های حرمت که شنیده بودم بعد از هر نماز صبح، در صحن غدیر، بین زائران پخش می کنند.چه زیب
باز هم آمدیم
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 12:11
امام مهربانم سلام امسال هم مثل سال های پیش با بچه های کانون برایت کار کردیم کاردستی درست کردیم، کتاب ساختیم، نشریه و سرود تهیه کردیم امسال هم یادت در دلمان بود انگار نام ما را به نام تو گره زده اند همیشه در پیشمان هستی و یادت، آرامش لحظه هایمان هست همیشه در قلبمان بدرخش مهربان رئوف
درخشش در جشنواره رضوی
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 12:11
در جشنواره رضوی امسال، خوب هوایمان را داشتی اما مهربانم! در کاردستی، نفر اول کشور شدیم، عضو خوب مرکزمان محیا اکبرنیا به مربیگری خانم سارا وطن خواه و در کتابسازی هم نفر اول تقدیری کشور شدیم عضو کوچک مرکز دینا ساجد به مربیگری خانم لیلا فرید توانستند در جشنواره خوب بدرخشند و نام مرکز شماره 2 کانون اردب...